قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2774

تاريخ الفي ( فارسى )

اتّفاقا ، آن كبوتر آمده بر كشتيهاى فرنگ افتاد و دو نفر ، يكى مسلمان و يكى فرنگى ، آن كبوتر را گرفته و چون ظاهر شد كه آن كبوتر كاغذى در بال دارد فرنگى گفت كه : اين كبوتر را بگذار كه شايد موجب خلاصى و خوشحالى اين جماعت كه در شهر گرفتارند گردد . و آن مسلمان نامسلمان قبول اين معنى نكرده آن كتابت را برداشته پيش ملك بغدبن ، مقدّم فرنگيان ، رفت . چون بغدوبن بر مضمون رقعه اطلاع يافت فى الحال جمعى كثير را به صورت عربان در كشتى نشانيده به آن موضع فرستاد . اتّفاقا ، جماعتى از مسلمانان در آنجا [ 333 ب ] به كشتيها نشسته مىخواستند كه به جانبى روند كه اين جماعت فرنگيان به آنجا رسيده با ايشان به زبان عربى حرف زدند و گفتند : ما از پيش اتابك طغدكين به مدد اهل شهر آمده‌ايم . آن بىچاره‌ها قبول آن معنى كرده ايشان را به آن كشتيها درآوردند كه به شهر برند كه يك ناگاه ظاهر شد كه ايشان فرنگيانند كه به اين حيله خود را رسانيدند . و چون كار از دست رفته بود ، پشيمانى و ندامت سودى نداشت . پس آن جماعت ، مسلمانان را گرفته پيش بغدوبن آوردند و بغدوبن تمام ايشان را به قتل رسانيد . و چون اين خبر ، به اهالى صور رسيد ، بسيار متوهّم گشتند ، امّا با وجود آن در جنگ تقصير نمىكردند و اتابك طغدكين خود با سپاه بسيار سوار شده متوجّه بلاد فرنگ گشت و به هر قصبه و دهى كه مىرسيد تاراج مىكرد و هرجا كه فرنگى مىديد به قتل مىرسانيد ؛ چنانچه قلعهء حبيس را ، كه از اعمال دمشق است و مدّتى مديد شده بود كه فرنگيان آن را گرفته بودند و ذخاير خود را در آنجا نگاه مىداشتند ، از دست ايشان انتزاع نموده به حوزهء تصرّف خود درآورده عمّال و نوّاب خود را در آنجا گذاشته متوجّه مدينهء صور شد و از خشكى همه جا ، راه غلّه بر اردوى فرنگ بسته ؛ چنانچه در ميانهء ايشان قحط پيدا شد ؛ چه ، غير از راه دريا ، هيچ جا غلّه به ايشان نمىرسيد . مع هذا بعد از ضبط راههاى خشكى ، جمعى كثير از دليران اسلام را به جانب دريا فرستاد كه هرجا كه كشتى فرنگ را بيابند بسوزانند . اتّفاقا ، چون آن جماعت پاره‌اى راه در كنار دريا رفتند بيست كشتى از غلّه و ادوات حرب و جمعى كثير از فرنگيان را ، كه به غلّه آوردن مقرّر شده بودند ، يافتند و ناگاه بر ايشان ريخته تمامى فرنگيان را به قتل رسانيدند و كشتيها را بعد از تاخت و تاراج و آنچه توانستند برداشت ، بسوختند . القصّه ، سپاه اتابك طغدكين را عاجز كرده و اتابك طغدكين هر روز مكتوبى به اهل مدينهء صور مىفرستاد و ايشان را صبر مىفرمود و تقويت مىنمود تا آنكه محل درويدن غلّه‌ها رسيد . فرنگيان از توهّم آنكه مبادا اتابك طغدكين تمامى غلّه‌هاى ايشان را بسوزاند و آنچنان قحطى در ميان ايشان ظاهر شود كه ايشان در قلاع ديگر نيز نتوانستند بود ، در دهم ماه شوّال از